الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

245

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

ور پاى گريختن ندارى بارى * دستى زن و در دامن عزلت آويز ( ناشناس ) 571 شنيدن حقايق از حقايق تا تو حرفى نشنوى * اى پسر حيوان ناطق كى شوى ؟ تا كه گوش طفل از گفتار مام * پر نشد ناطق نشد او در كلام ور نباشد طفل را گوش رشد * گفت مادر نشنود ، گنگى شود دائما هر گنگ اصلى كر ببود * ناطق آن كس شد كه از مادر شنود ( مثنوى معنوى ) 572 پريشان هر دل كه پريشان شود از نالهء بلبل * در دامنش آويز كه با وى خبرى هست ( عرفى ) 573 خاموشى گفتگويى است نيارم ز لب خاموشى * كه اگر لب بگشايم ز سخن باز افتم ( عرفى ) 574 سخن عرفى عرفى سخنت گرچه معما رنگ است * وين زمزمه را به ذوق ياران چنگ است بخروش كه مرغان چمن مىدانند * كين نغمه و ناقوس كدام آهنگ است ؟ ( عرفى ) 575 در فايده خانه‌نشينى اى دل پس زنجير چو ديوانه نشين ! * بر دامنِ دردِ خويش مردانه نشين ! ز آمد شد بيگانه تو خود را پى كن * معشوقه چو خانگى است ، در خانه نشين ( عرفى )